بیطرف بودن در گفتگو و آزاداندیشی
نوشته شده توسط محسن نوریMar 19
هنوز نمیتونم تصور کنم آدمی رو که بی طرف فکر کنه! اما بی طرف صحبت کردن و بیطرف برخورد کردن مسئله دیگریه.
یک تجربه
چند وقت پیش که یه سایت جدید راه اندازی کرده بودم. میخواستم یه پادکست (فایل صوتی شبیه رادیوی اینترنتی) ایجاد کنم و با یکی که کاملا ازش متنفرم، مصاحبه کنم و کاملا بیطرف طوری باهاش صحبت کنم که خودش و طرفدارهاش قانع بشن کارش اشتباه بوده.
چندین هفته این موضوع ذهنم رو درگیر کرده بود. یکی از دوستان میگفت امکان نداره بتونی این کارو بکنی چون طرف مقابلت نه به دین پایبنده و نه به اون چیزهایی که تو پایبندی… خلاصه میگفت هر چی صحبت کنی اون قبول نداره و بحث بی نتیجه میمونه.
بعضی ها معتقد بودن هر چقدر هم خوب مصاحبه کنم همه چیز به نفع اون میشه. (حتی بعد از اولین مصاحبه هم نظرشون تغییر نکرده)
خلاصه نظرات مختلف از یک طرف و کار سنگین من که چطوری میشه کاملا بیطرفانه و محترمانه این کار رو کرد از یک سو؛ دقیقا در لحظههای آخر داشت من رو ناامید میکرد.
یکی از دوستان که فرآیند کار طولانی مدت من رو دیده بود خیلی من رو تشویق کرد و گفت مصاحبه رو بگیر اگه خوب نشد منتشرش نکن. هرچند تا گرفتن مصاحبه خیلی باید وقت میذاشتم که چطوری مصاحبه رو بگیرم اما به نظرم حرف منطقیای اومد. بالاخره یه تجربهای هم برای خودم میشد.
فرآیند رسیدن به روش مصاحبه بیطرف
اول به نظرم اومد که یه مناظره صوتی کنیم. بعد گفتم شاید مناظره متنی بهتر باشه چون فرصت فکر کردن بیشتره. اما هر چی فکر کردم دیدم تو مناظره هم آدم نمیتونه کاملا بیطرف باشه و احترام رو هم رعایت کنه.
سناریوهای مختلفی رو بررسی کردم تا رسیدم به سوالات هدفدار. دقیقا کاری که خبرنگارهای حرفهای دنیا انجام میدن. سوالاتی میپرسن که تو جواب تناقضات طرف خودش رو نشون بده.
برای همین یه مطالعه نسبتا مفصلی راجعب طرف مقابلم و اندیشههاش کردم و بعد یه تعداد سوال در آوردم و سوالات رو بارها ویرایش کردم تا کاملا بیطرفانه جلوه بده و اون اعتقاداتی که من دارم توی سوالات مشخص نباشه. بعد سوالات رو طوری چیدم که طرف مقابلم رو دچار تناقض کنه. دقیقا داشتم با این سوالات با طرف مقابلم شطرنج بازی میکردم. باید تمام تلاشم رو میکردم که کیش و ماتش کنم.
یک ترفند برای بهتر شدن مصاحبه
با توجه به اینکه خیلی از مخاطبانی که این مصاحبه رو میشنیدند، اطلاعی از موضوع نداشتند و از طرف دیگه برای اینکه طرف مقابلم در مقابل سوالاتی که میکنم فرار نکنه، در ابتدای مصاحبه خواستم خودش رو معرفی کنه و هدفش رو از کاری که کرده توضیح بده.
دقایق اول مصاحبه دقیقا مثل یک تبلیغ برای اون بود! چون هم خودش رو کامل و به بهترین شکل معرفی کردم و هم خودش در باره اهداف و محصولاتش توضیح داد.
موضوع و نقد در یک بسته
من معتقدم برای نقد کردن یک موضوع اول باید موضوع رو کاملا روشن و واضح بیان کرد. هر چند که (در موارد اعتقادی) صلاح نمیدونیم که اون موضوع منتشر بشه؛ اما اگه اعتقاد داریم جوابی که برای نقد اون موضوع داریم کامل و جامع هستش باید اون اصل موضوع مورد نقد رو کاملا شفاف بیان کنیم تا مخاطب دقیقا بدونه چه چیزی داره نقد میشه.
حالا تو پرانتز، بعضیها معتقدند رسانههای ما مخصوصا صدا و سیما داره به یه سری موضوعات پاسخ میده که سوالش رو اغلب مخاطبان نمیدونن، به خاطر همین این نوع پاسخها باعث ایجاد بصیرت در مردم نمیشه.
من بهترین مدل این نوع صحبت رو در سخنرانیهای استاد شهید مطهری دیدم، که نظر مخالف رو چنان با قدرت بیان میکنه که در ابتدا مخاطب کاملا با اون نظر ارتباط برقرار میکنه و حس میکنه نظریهای بهتر از این وجود نداره. حتی ایشون نظریههای تکامل یافته و زیباتر از نظریه اول رو هم میگه! طوری که مخاطب در ابتدا شک نمیکنه که بهتر و تکامل یافتهتر از این نظریهها نیست. بعد از اون نقد و راهکار مورد نظر خودش (که راهکار اسلام هست) رو ارائه میده.
خلاصه من هم سعی کردم از همین شیوه استفاده کنم.
بازخوردها
بعد از انجام اولین مصاحبه و عملیات سنگین میکس صدا و افکت گذاری و … پادکست روی سایت منتشر شد. از طرف دیگه این پادکست رو برای دوستان با بلوتوث موبایل ارسال کردم تا نظرات اونها رو هم جویا بشم.
بازخوردها از نظر من کاملا رضایتبخش بود. اولین بازخورد مربوط به مصاحبه شونده بود که توی مصاحبه گفت: سوالاتی که مطرح کردید خود من رو به فکر فرو برد و باعث شد دوباره به یه سری مسائل برگردم و فکر کنم.
بعد از مصاحبه نظر ایشون رو در مورد بیطرف بودن پرسیدم که گفت کاملا بیطرف بود و این براشون خیلی جالب بود که من هیچ چیزی رو از اعتقادات خودم بروز ندادم.
بعد از چند روز دوستان ایشون هم از بعضی از صحبتهاش اظهار تعجب کرده بودن؛ و به نوعی بهش تذکر داده بودن که این چه نوع طرز فکریه! (همون چیزهایی که من خیلی خودم رو کنترل کردم که نگم رو هم خودش فهمیده بود و هم دوستانش بهش گفته بودن)
اون دوستی هم که میگفت نمیتونید با هم بحث کنید چون طرف مقابل به واضحترین چیزها پایبند نیست، نظرش عوض شده بود. البته میگفت خیلی من باهاش مدارا کردم و یه جاهایی باید مسخرهاش میکردم یا یه سوالاتی میپرسیدم که شخصیتش رو کاملا له کنم.
دو تا از دوستان خیلی نتیجه کار براشون جالب بود و حتی مایل بودند که به هر نحوی کمک کنند.
یکی دیگه معتقد بود با همین نحو اگه جلسات بعدی مصاحبه پیش بره من به اون اهدافی که میخوام میرسم.
نتایجی که بعد از این مصاحبه بهشون رسیدم خیلی جالب بود و فکر نمیکنم اگه به هر شکل دیگه این مصاحبه رو انجام میدادم به این نتایج میرسیدم.
آزاد اندیشی
من فکر میکنم هیچ راه بهتری برای آزاد اندیشی نباشه به غیر از اینکه کاملا بیطرفانه به یک موضوع نگاه کنیم و اجازه بدیم طرف مقابلمون با هر اندیشهای حتی مخالف ما حرفش رو آزاد بزنه. و در بحثهای بیطرفانه و محترمانه یکی از دو طرف تفکرش پیروز بشه.
من که از نتیجه این کار لذت بردم؛ هرچند که هنوز چند تا مصاحبه دیگه مونده و کار نیمه تمامه. امیدوارم این تجربه بتونه کمکی باشه برای تمام کسانی که به آزاد اندیشی اهمیت میدن.








